پيش از بحث دربارهٴ او دست كم بايد چند كلمهاي دربارهٴ شخص ديگري بگوييم، به نام بارتولوميوي مسينايي كه در دربار مانفرد پادشاه سيسيل برآمد. بارتولوميو اخلاق كبير و مسائل ارسطو، تعدادي آثار ارسطويي منحول، و رسالهٴ هيروكلِس دربارهٴ فن دامپزشكي را ترجمه كرد. فضلاي ناشناس ديگري برخي از ساير آثار ارسطويي منحول را براي مانفرد ترجمه كردند.
برگرديم به ويلهلم موربكي، كه از دومينيكيان فلاندر، پيشنماز چندين پاپ، و دوست قديس توما بود. وي آثار بقراط، ارسطو، ارشميدس، هرون، جالينوس، اسكندر افروديسي، پروكلس، و سيمپليكيوس را ترجمه كرد، يا ترجمههاي سابق را با مراجعه به متنهاي يوناني تصحيح كرد. مهمترين اين ترجمهها عبارت است از
تعادل مايعات ارشميدس، اصنافالحيوان ارسطو، و سياست ارسطو. ترجمهٴ آخري در 1260، به خواهش قديس توما صورت گرفته است.
2. از عربي به لاتيني. گروه مترجمان عربي چندان عظيم است كه نخست به مترجمان عربي به لاتيني، سپس به اسپانيايي و پرتغالي خواهيم پرداخت. خواننده بهخاطر خواهد داشت كه تفاوت ميان اين دو گروه، جز از نظر خود زبان اسپانيايي بسيار ناچيز است. از نظر ما موضوع اصلي اين است كه تعداد عظيمي از نوشتهها اينك، از عربي به لاتيني برگردانده ميشد؛ اين كه اين وسيلهٴ جديد لاتيني قرون وسطا، اسپانيايي يا پرتغالي بود چندان مهم نيست.
مترجمان لاتينينويس خود چندان زيادند كه بايد آنان را به چهار گروه كوچكتر تقسيم كرد: الف) ايتالياييان در ايتاليا؛ ب) گروه مونپليه؛ ج) گروه سيسيل؛ د) گروه اسپانيا.
الف) ايتالياييان در ايتاليا. نخستين اينان ويليام (گيوم) لونيسي اهل ناپل است كه در كتاب قبلي از او سخن گفتيم، زيرا نميدانيم آيا متعلق به نيمهٴ اول سده است كه يا نيمهٴ دوم. وي شرحهاي ابن رشد بر ارغنون
و يك رسالهٴ عربي جبر را ترجمه كرد. يك مترجم يهودي به نام بُنا كوزا كليات في الطب
ابن رشد را در 1255، در پادوا، ترجمه كرد. جوواني كامپانو اهل نووارا، كه پيشنماز اوربان چهارم بود، اصول اقليدس را ترجمه كرد، يا بيشتر ترجمهٴ قبلي آدلاردباثي را تهذيب و دربارهٴ آن بحث كرد. جوواني برشايي بيشتر به گروه دوم متعلق است.
ب) گروه مونپليه. جوواني برشايي در ترجمهٴ رسالهٴ اسطرلاب زرقالي با يعقوببن ماهر همكاري كرد (1263). رابرت انگليسي با اخترشناسي عربي آشنايي داشت، ولي خود اخترشناس نبود؛ هيچ ترجمهٴ معيني را نميتوان بدو نسبت داد، ممكن است او معلومات عربي خود را از يعقوببن ماهر يا يكي ديگر از اعضاي گروه كسب كرده باشد. در مورد آرمانگو پسر بلز، وضع بهتري داريم. او در حدود 1290، در مونپليه بود (و مدتي را هم در اسپانيا و رم گذراند). وي يكي از رسالههاي جالينوس، رسالهٴ منحول اقتصاد، رسالههاي طبي ابن سينا و